امروز یاد یه خاطره ای افتادم که ضربان قلبمو برد بالای ۲۰۰ تا در دقیقه !
دلم پلاسمولیز شد !
چرا من هنوز با خاطراتم دارم زندگی می کنم ؟! با خاطراتی که دیگه گذشتن و بر نمی گردن !؟ خاطراتی که دیگه هیچ ارزشی ندارنحتی ارزش فکر کردن !!!!!
چرا فراموش کردنت انقدر سخته ؟! الان ۶ ماه گذشته ! مگه تو کی بودی ؟ مگه چه کار خارق العاده ای برام کردی ؟! مگه تو همونی نبودی که اعصابمو می ریختی به هم ؟ مگه تو همونی نبودی که بهم دروغ گفتی ؟ مگه تو همونی نبودی که بهم دیر گفتی کس دیگه ای رو دوس داری و می خوای باهاش ازدواج کنی ؟ مگه تو همونی نبودی که تحقیرم کردی ؟ مگه تو همونی نبودی که ..................!
