امروز خیلی کار دارم همی ی گزارش کارام مونده ! اعصابم خورده ! از صبح حالم خیلی خوب بودا یعنی کاملا با اون موضوع کنار اومده بوودم اما باز الان اعصابم خوورده !
من به یه نتیجه رسیدم تا الان فکر می کردم برای اینکه اون ازدواج کرده من این جوری داغووون شدم و همش دلم می گیره اما حالا می گم شاید چیزای دیگه هم هستن که رو اعصابم راه می رن اونا باعث می شه که من یاد اووون بیوفتم و پیش خودم بگم کاش اون بوودت تا ۲ تا اس ام اس می زدم حالم عوض می شد ! البته من واقعا دوستیو برای این نمی خواستم من چون دوسش داشتم دوس داشتم با هاش باشم ! بر عکس اوون ! که فقط منو برای آرامش و رفع مشکلات خودش می خواست و حالا هم که ازدواج کرده کس دیگه خیلی بهتر از من می تونه این آرامشو بهش بده ! من به خاطر خودم دوست نداشت !


